15 ماهگی
سلام دختر خوشکلم
به این سرعت 15 ماه از زمینی شدنت گذشت
15 ماهگیت مبارک فرشته بهشتی من

اینم عکست:

اینجا هم ظهری داشتی با گوشی من بازی میکردی

پیشرفتات:
نماز خوندنت خیلی پیشرفت کرده چادر سرت میکنی کنار مامان وایمیستی و هر کاری من میکنم نگاه میکنی و تکرار میکنی ، ننه جون یه پارچه دادن بهمون تا بدیم به مادرجون برات چادر بدوزن دستشون درد نکنه
بای بای کردن رو یاد گرفتی قبلا انگشتات رو تکون میدادی الان کامل دستت رو تکون میدی
عروسکاتو رو پات میزاری و خودتو تکون میدی مثلا لالاشون میکنی
از روز عرفه که رفتیم مهدیه برای دعای عرفه یاد گرفتی دستت رو بیاری سمت آسمون و دعا کنی
به محض اینکه صدای دعا یا حتی اذون میاد سریع دستت رو میاری بالا
به بای بای میگی:بـابـا
به افتاد میگی:تا
داغ :داغ ، دُغ
مامان:مَ مَ
بابا:بَ بَ
توپ بازی:گَل گَل
در در : دَ دَ
غذا بده: مَ مَ بیده(17 مهر)
وقتی می افتی میگی : آخ
گاهی اوقات بعضی از کلمات رو به نامفهوم تکرار میکنی مثل "نیست"
کارت شده زدن دکمه آف کامپیوتر هی میای و تند تند دکمه رو میزنی مجال نمیدی کامل خاموش یا روشن بشه میترسم آخر خرج رو دستمون بزاری
آخه چند وقت پیش کامپیوتر خراب شده بود یه عالمه هم خرج برداشت تا خوب شد (برای تلویزیون هم همین ماجرا رو داریم
)
واکسن انفولانزاتو هم 11 مهر زدی و باید یک ماه دیگه هم بزنی خداروشکر موقع زدن هم زیاد اذیت نکردی بعدشم اذیت نشدی
چهارشنبه 15 مهر با عمه هما رفتیم بهداشت شما رو وزن کردم از 8250 که بعد مریضیت شده بودی 600 گرم اضاف کردی 8860 ، خداروشــــکر
توپ بازی رو خیلی دوست داری گاهی وقتا من و دایی و زن دایی و خاله جون همگی با شما بازی میکنیم
میای پاهامو از پشت میگیری و دودو چیچی میکنی میگی:دَ دَ
تازگیا میخوای مستقلا غذا بخوری سر همین جریان کلی اعصابمو خورد میکنی آخه همه شو میریزی و چیزی به معدت نمیرسه منم که بخوام بهت بدم نمیخوری
میگم زهرا جون بهم بوس ندادی صورتت رو میاری جلو صورتم که بوست کنم وقتی هم میگم تو بوسم کن بازم همین کار رو میکنی
کم کم باید از پوشک بازت کنم چون موقع پوشک کردنت پدرمو درمیاری گریه میکنی و نمیزاری پوشکت کنم دعا کن زودتر خونه بدن بهمون تا بتونم با خیال راحت بازت بزارم
این ماه اخم کردن رو هم یاد گرفتی با اینکه خندیدن بیشتر بهت میاد ولی موقع اخم کردنمت میخوام بخورمت
از طه پریدن از رو مبل رو یاد گرفتی یه شب هی میخواستی بپری ولی خب خطرناک بود نمیزاشتیم جیغ میزدی چاره ای نبود برات بالشت گذاشتیم پایین مبل تا بتونی بپری و کاریت نشه میپریدی و کلی ذوق میکردی
ساعتای خوابت هم مثل بزرگاست با خودمون میخوابی و با خودمون هم بیدار میشی
خیلی نترسی میای جای قابلمه غذا میگیم دست نزن داغه میری دستگیره میاری دستت میکنی و دست میزنی
شونه برمیداری موهاتو شونه میکنی بعدش مثلا موهات میریزه و روی زمینه ، دستت رو به فرش میمالی تا موهاتو جمع کنی
هر چی دستت میاد پرت میکنی 
گوشی تلفن رو برمیداری درگوشت میزاری مثل مامانی راه میری و مثلا صحبت میکنی حتی گاهی اوقات زنگ میزنی به این و اون مثلا دو بار زنگ زدی به خونه زن دایی فائقه یا آقای عبادی
تا اسم حسین میاد یا مداحی میشنوی سینه میزنی
اینجا دایی مرتضی با گوشیش برات مداحی گذاشته بود داشتی سینه میزدی


خلاصه مثل طوطی هر کاری میکنیم تکرار میکنی
از نردبان بالا میری



تا پله آخر رفتی بالا
موهاتم به اندازه کافی بلند شده قصد دارم ببرمت آتلیه
بردمت عکست رو میام و برات میزارم
فدای شیرین کاری هات
بوس
بای






15 ماهگی
